باید اسم خودمو بذارم شقایق تیشه به ریشه زن ...
۱۳۹۱ آبان ۱۰, چهارشنبه
۱۳۹۱ آبان ۸, دوشنبه
اون
و برای منی که همیشه سیاهی اش دستاویزی برای ملامت کردنش بود ...
اکنون تبدیل به مکملی برای خاکستری وجودم شده ...
دلم براي باغچه ميسوزد
من از زماني که قلب خود را گم کرده است ميترسم
من از تصوير بيهودگي اين همه دست
و از تجسم بيگانگي اين همه صورت ميترسم
من مثل دانش آموزي
که درس هندسه اش را
ديوانه وار دوست مي دارد تنها هستم
و فکر ميکنم...
و فکر ميکنم...
و فکر ميکنم...
و قلب باغچه در زير آفتاب ورم کرده است
و ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهي ميشود.
۱۳۹۱ آبان ۱, دوشنبه
۱۳۹۱ خرداد ۱۰, چهارشنبه
این نیز بگذرد
جدیداٌ به صورت متناوب، به طرز غیر منتظره ای تلنگری به جعبه خاطراتم زده میشه ... و خاطراتی از توش کشیده میشه بیرون که گرد و خاکی روش نشسته به قطر یه وجب و جالبیش به اینه که من به کل فراموش کردمشون.... بعضی ها قدمتشون حتی کمتر از یه ساله !!!
مهم واسم جنس اون خاطرات نیست (هیجان، استرس، خشم و شادی .... ) ، مهم اینه که من چه راحت فراموش می کنم که چی بوده و چی شده ....
دوست دارم این نتیجه رو بگیرم که خیلی چیزا شاید به ظاهر مهم باشن در زمان حال ولی در کل جریان زندگی هیچ تاثیری ندارن پس چرا باید این همه استرس بکشی و خود زنی کرد. این سخته ولی یادوری لازم داره که:
Try your best and just stay cool Babe !!!
هر نتیجه ای عاید بشه تو ادامه میدی و به مرور میگذرد. شاید باید این نوشته رو قاب بگیرم "این نیز بگذرد!" هر چی میخواد باشه غم و شادی !!!! البته تاثیر بعضی هاشون رو در زندگی نمیشه نادیده گرفت ولی تعداد این موثر ها خیلی کمتر از تعدادیه که در زمان حال جدی گرفته میشن. حتی شاید تاثیر اون مهم ها در حد دادن یه پبچ به مسیر باشه و بعد پیچ ، تو ادامه میدی.
البته یه نتیجه گیری دیگه هم اینه که من دارم یواش یواش آلزایمر میگرم !! (:
۱۳۹۱ خرداد ۸, دوشنبه
۱۳۹۱ فروردین ۲۶, شنبه
!!!!
من الان متوجه شدم که مدتها ست در حموم آواز نخوندم !!!!!!!
چرا دقیقاً؟؟؟؟؟؟؟؟
من جدیداً متوجه شدم که پر حرف شدم اون هم در راستای مسایل شخصی با غریبه ها !!!!!!!
چرا دقیقاً؟؟؟؟؟؟؟؟
یه سری چیزای دیگه هم متوجه شدم که الان یادم نیست یا اگه هم هست بعداً اعتراف میکنم.
۱۳۹۱ فروردین ۷, دوشنبه
هیهات
یه جایی کارم به شدت میلنگه ...
با اینکه ظاهراً خیلی مشتاقم ولی طبیعت منو نمی طلبه !!!!
اما من به تلاش ادامه میدم تا روم کم شه در نهایت :)
negative aspect
چند وقت پیش یه جایی خوندم افرادی که در شبکه های اجتماعی اینترتی اکثر اوقات چیزای منفی و ناامید کننده در مورد خودشون و حالاتشون پست میکینند تاثیر کاملاً منفی در دراز مدت در ذهن دوستان خودشون ایجاد میکنن
و این مسئله کاملا در زندگی جاری من حتی صحت داره، این سناریو زیر رو مرور کنیم:
شقایق به شخصه خیلی بچه دوست نیست و در حد یکی دو ساعت میتونه تحمل کنه فقط. حالا یکی هست که هر روز به شقایق میگه
فلان بچه رو تو سوپر مارکت میتونستم اینقد بزنم که صداش در نیاد دیگه ...
به یه پچه تو اتوبوس اینقدر چش قره رفتم که جاشو به من بده...
این بچه تو تبلیغ چسب به جای اینکه اسباب بازی شکستشو بچسبونه باباهه، باید این قدر بزندش که دیگه جرات نکنه بندازه اسباب بازیشو که بشکنه و گریه اش در بیاد .. !!!!
خلاصه این داستان قتل و عام بچه ها تا جایی ادامه پیدا کرده که شقایق دیگه نمی تونه خیلی رو این طرف حساب کنه و حتی یه مدت نمیتونست تو اتاق باهاش بمونه ...
حالا سوالی که در ذهن من ایجاد میشه اینه که ایا web logg ها شبکه اجتماعی محسوب میشن ؟!!!
اگه جواب مثبت هست، شرمنده اخلاق ورزشکاریتون، اینجا دقدقه/ دغدغه های شخصی شقایق مطرح میشه پس کسایی بخونن که همیشه جنس دغدغهها رو میفهمن و در رفع دغدغه ها همیار و همیاور بودن.
۱۳۹۰ بهمن ۲۳, یکشنبه
My worst and best
مرگ ..
بزرگترین ترس و درد من در زندگیه ...
و مرگ
زودهنگام خودم بهترین پاداش من از زندگی ...
اشتراک در:
پستها (Atom)